کلبه ی قصه

داستان های جالب و آموزنده درباره همه چیز

۵۱ مطلب با موضوع «پند آموز» ثبت شده است

نودینو تجارتی نو

Nodin





نودینو یک شرکت تازه تاسیس در ایران می باشد که کاربران آن با تبلیغ اپلیکیشن تواتسته اند درآمدی عالی به دست آورند . 

دوست عزیز اگر تمایل داری تا با کمترین سرمایه درآمدی عالی به دست آوری با شماره ی زیر تماس بگیر  

09334337575 

کانال تلگرامی ما  n_odinoo@

کاری جذاب و خانگی / پاره وقت / درآمد عالی

۰۵ دی ۹۶ ، ۲۰:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر رضا

دروغ بی پایان

به نام خدا 


روزی رنی جوان در حال قدم زدن بود . همان طور که قدم میزد ناگهان عقربی را دید که در آب افتاده و دست و پا میزد . تصممیم گرفت عقرب را نجات دهد . دست خود را دراز کرد ولی عقبرب او را نیش زد . زن دوباره تلاش کرد تا عقرب را از آب بیرون بکشد ولی دوباره او را نیش زد .

ادامه مطلب...
۲۶ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر رضا

نجات به شرط کَر بودن

به نام خدا

در جنگلی دور افتاده برکه ای پر آب وجود داشت .

در برکه قورباغه های زیادی در کنارهم شاد و خرم زندگی میکردند . در یکی روز ها از روز ها دو تا از قورباغه ها  درون چاهی عمیق افتادن . هردوتاشون تلاش میکردن که بیرون بیان . بقیه قورباغه ها در کنار چاه جمع  شده بودند و فریاد میزدند که شما درون چاه افتادین و نمیتونید بیرون بیاید و میمیرید .

ادامه مطلب...
۲۶ دی ۹۵ ، ۰۳:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
امیر رضا

قلم فضایی

به نام خدا


زمانی که ناسا برنامه ریزی برای فرستادن فضانوردان رو به فضا فضا رو شروع کرد ، با یک مشکل عجیب و خیلی جالب مواجه شد . اونها متوجه شدند که خودکار هایی که در فضا هستند جاذبه ندارند . (جوهر خودکار موقع نوشتن روی سطح کاغذ نمیریخت و معلق میشد تو هوا )

ادامه مطلب...
۲۵ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
امیر رضا

بزرگی

پسربچه ی فقیری وارد کافی شاپ شد  . پشت یکی از میز ها نشست .

گارسون برای گرفتن سفارش به سمت پسر رفت . وقتی رسید ، پسر از او پرسید  بستنی شکلاتی چند است ؟

ادامه مطلب...
۲۳ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۵ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
امیر رضا

عابد دین فروش

به نام خدا 

 

روزی جوانی با با چاقو به مسجد وارد شد و گفت بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با وحشت و تعجب به یکدیگر نگاه می کردند و سکوت در مسجد حکمفرما بود. بالاخره پیرمردی با ریش های سفید ، بلند شد و گفت بله من مسلمانم .

ادامه مطلب...
۲۲ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
امیر رضا

همین آش است و همین کاسه

به نام خدا

 در زمان حکومت نادرشاه یکی از استانداران به مردم خیلی ظلم میکرد و مالیات های خیلی سنگین میگرفت . مردم که از این اوضاع خسته شده بودند به نادر شکایت کردند . نادر پیغامی برای استاندار فرستاد اما او همچنان به ظلم ادامه میداد و به دستور نادر هم توجه نکرد .

ادامه مطلب...
۲۲ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر رضا

مهاجرت به شرط مرگ یا زلزله

روزی مردی فقیر نزد بزرگی عالم رفت و از دست تنگی و بیچارگی گله کرد . او گفت در روستا زمینی کوچک و کلبه ای چوبی و محقرانه دارد . و هرچه قدر که کار میکند حتی  سبب تامین خورد و خوراک او و خانواده اش نمیشود . او با ناراحتی گفت  هر روز از روز قبل تنگ دست تر و فقیر تر میشوم .

ادامه مطلب...
۲۰ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۳ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
امیر رضا

ایمان پوچ

به نام خدا

کوه نوردی قصد داشت قله ی کوهی بلند را فتح کند . پس از سال ها تلاش و تمرین برای سفرش آماده شد . سفرش را آغاز کرد . به بالا رفتن ادامه داد تا زمانی که هوا کاملا تاریک شد . سیاهی شب همه جارا فرا گرفته بود و دیدن آسمان شب در آن هوای تاریک از آنجا تماشایی بود . چیزی به صعودش به قله نمانده بود که پایش لیز خورد و با سرعت به سمت پایین سقوط کرد .

ادامه مطلب...
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۹:۵۱ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
امیر رضا

راه دور ، انتخاب صحیح

به نام ایزد پاک سرشت


یکی از دوستام برام تعریف میکرد :

روز های اول که تو سوئد بودم ، یکی از همکارام هر روز صبح با ماشینش منو از هتل به محل کارمون میبرد .

ادامه مطلب...
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۳ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
امیر رضا